تبلیغات
در منزل AT HOME - وبلاگ گیتی گهر

وبلاگ گیتی گهر

دوشنبه 21 آذر 1390  09:43 ب.ظ

نوع مطلب :معرفی وبلاگ ،اجتماعی ،فرهنگی ،

کیان گیتی گهر وبلاگنویس جوان و فعالی است که سالهاست وبلاگنویسی میکند. او از دوران نوجوانیکیان گیتی گهر یا شاید کودکی وبلاگ داشته است. گیتی گهر تا کنون وبلاگهای متعددی را مدیریت یا حمایت کرده است. او در زمانهایی با انتشار مقالاتی در برخی از وبلاگهای من به توسعه آنها کمک کرده است و در مواردی نیز با انتشار مقالات من در برخی از وبلاگها به نشر گسترده تر آنها یاری رسانده است.
در اینجا بدون کسب اجازه از ایشان یک مقاله جالب از وبلاگ شخصی گیتی گهر را باز نشر میکنم:

این پست رو ۳۱ فروردین زمانیکه وبلاگم به تازگی فیلتر شده بود نوشتم و الان منتشر میکنم.

 

بهشون قبل از اینکه ایمیل بفرستم زنگ زدم. خانم تقریبن نازی (صداشو میگم) پشت خط بود و گفت پاشو بیا اینجا فرم پر کن. گفتم خانم من نمیخوام رفع فیلتر بشه! گفت پس برای چی زنگ زدی؟ گفتم برای اینکه فقط دلیلش رو بدو..


-بله برای دلیلش هم باید بیایید اینجا
+درسته، یعنی بدون پر کردن اون فرم امکانش نیست که دلیلش رو بهم بگن
-نه
+البته اگرچه خودم با توجه به اون چیزی که خوندم (محتوای مصادیق مجرمانه) متوجه شدم که تمام مطالب من مجرمانه ست!!! (یکساله دارم چه جنایتی می کنم!)
-خب حالا الان چی شده؟ فیلتر شده؟
+(یا خدا!، صبح بخیر!) بله خانم فیلتر شده دیگه
-همین! شما باید بیای اینجا بعد که فرم رو پر کردی به من زنگ بزن پیگیری کنم
+ بله خیلی ممنون، روز خوش
.
.
.
نمیخوام از فیلتر درش بیارم؛ تازه دارم احساس آزادی(!!!) می کنم. به این فکر می کردم که چقدر خودسانسوری کردم و چقدر گفتنی ها رو نگفتم و خفه شدم و توی فرفر، مینی مالش کردم. چقدر حماقت اینجا وجود داره که مشخصن مشخصه! منی که میام و خیلی حرفها رو قورت میدم و توی خودم می ریزم و تنها جایی مثل اینجا رو با چند خط شعر و ترانه، عکس و حرف‏های دری وری، چرت و پرت هایی که در حالت عادی خودمم نمی فهمم (چه برسه به دیگران) پُر میکنم، وقتی فیلتر بشم دیگه برام تفاوتی نمیکنه که از شهوت تا به زیر چشم رسیده دختران سرزمینم حرف بزنم؛ از عشقی که مرده حرف بزنم؛ از لجنزاری که نسل من درش گرفتار هست بنویسم و مرتب جلوی دوربین یه خط در میون لبخند نزنم و لال بشم.

اون بیرون فاحشگان دارن پرسه می زنند. پسر و دختر! بعد من بنشینم اینجا و از مناظره سگ و گربه بنویسم و احساس سیاسی بودن بهم دست بده؟ بشینم و از گل و بته و لاله و ترانه بنویسم در حالیکه اون بیرون گلهایی آویزان در هوا می رقصند و لاله ها و ترانه ها جر می خورند؟ بنشینم راجع به مقام آقای ایکس در پارلمان ایتالیا بنویسم و مقایسه اش کنم با پارلمان مملکتم در حالیکه خوار و مادر دونه دونه همه مون توسط خودمون توی خیابونا با عربده هایی که میزنیم چوب حراج میخوره؟ بشینم و از موقعیت های جدید کسب در آمد از اینترنت کوفتی با سیم لحیم بنویسم و جلسه بذارم درحالیکه تا چند وقت دیگه همین دو خط دری وری رو هم با طرح اینترنت حلال نمیتونم قلم بزنم؟

درد را باید گفت / حرف را باید زد

….

تن تشنه مثل خورشید بی سرزمین تر از باد
کولی تر از ترانه بی پرده مثل فریاد
تنهاتر از سکوتم روشنتر از ستاره
عاشق تر از همیشه با من بخون دوباره


نوشته شده توسط: جواد گلچین فر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

نعیمه دانش
سه شنبه 19 دی 1391 01:24 ب.ظ
بله درسته
ایشان بسیار انسان با شرف و کار درستی هستند.
در چند مورد با ایشان برخورد داشتم و چند پروژه کوتاه رو راه انداختیم.
بسیار پیگیر کار هستند و منظم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر